دیروز وسط کارام اشپزخونه و خونه رو مرتب کردم. همزمان ماهی مزه دار کردم و شروع کردم شیرینی پختن. افتضاح دراومد! خوبی لحظه هام این بود که خواهر و برادرم پیش مامان بودن و زنگ زدیم کلی حرف زدیم. داشتن از هفت سین نون برنجی میخوردن. 

عصر که همسری رسیدن راهی شدیم فسقلی کفش لازم داشت. بعدم میوه و سوپر ایرانی واسه شیرینی عید. نان برنجی یافتم هر چند که وقتی اوردم خونه باز کردم بیشترش له بود. فدای سرمون. بعدم پریدیم کاسکو خرید و برگشتیم هفت سین چیدیم و شام سبزی پلو ماهی خوردیم که خیلی خوب بود. یه دوش گرفتم و چندتا عکس گرفتیم. میخواستم بیدار بودیم ولی نا نداشتیم. بازم خوبی ماجرا اینجا بود که زنگ زدیم کلی با مامان صحبت کردیم. خوابیدیم تا خود صبح و الان مشغول کارم! شوک فرهنگی مهاجرت!کار کردن تو نوروز.