ثبت لحظاتی از عمرم

۳ مطلب در مرداد ۱۴۰۴ ثبت شده است

وا دهندگان

یه سری حرکت زدم مدرسه پسری رو عوض کنیم. هیچ کدوم به سر انجام نرسید. اخرینشم که جواب ریجکت اومد به همسری پیام دادم که نتیجه اینم منفی بود. پرسیدن حالا چیکار کنیم؟ گفتم پذیرش. دیگه هر کاری از دستم برمیومد کردم. بیشتر از اینش دیگه نمیصرفه. پلن میریزم برای سال بعد. 

من خیلی کم برام پیش اومده جواب پیگیریا و تلاشامو نبینم. جزو معدود دفعاتی هست که ریجکت میشنوم! یه حس غریبی پشتشه که دوست دارم تجربه کنم! اینم یه بخشی از زندگیه. 

از اون طرف تعویض اپارتمان هم طبق بررسی هامون خیلی به نفعمون نیست. حالا امروز با یه نفر دیگه باید مشورت کنم و اگه اوضاع بهتر بود تازه باید برم ببینم قرارداد وامش چطوریا بوده! یه چیز دیگه هم ته ذهنمه که بررسیش کنم و اگه مستندات اوکی هست پیگیری کنم. نمیدونم کی بهش برسم. شاید امروز بچه ها رو بردم کلاس شنا همونجا لپ تاپو ببرم و اینو پیگیری کنم. اره این بهتره. حداقل تیکشو بزنم فارغ از نتیجه.

دیروز،چه یکشنبه قشنگی بود. راهی ویلو بیچ شدیم. صبحشم قیمه بار گذاشتیم رسیدیم بخوریم. برگشتیم نهار زدیم رفتیم پیش ریل تورمون. حسی که اون لحظه داشتم عوض کردن ریل تورم بود. هنوزم پابرجاست. بعدم رفتیم راکت گرفتیم و رفتیم پینگ پونگ بازی کردیم با دوستامون. فسقلی چقدر دوست داشت پینگ پونگ رو. اخرشم همه با هم گاگابال بازی کردم که برا بچه ها بود ولی بامزه بود.

شب رسیدیم دوش و شام هم گزارش هفتگی. مرغ هم گذاشتم بپزه فردا نهار داشته باشیم که نمیدونم چرا یادم رفت زیرشو خاموش کنم و صبح با بوی ملیح سوختگی از خواب بیدار شدم. جزغاله شده بود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مینو

اتلاف وقت

تو هیچ بازه ای از زندگیم انقدر وقتمو تلف نکرده بودم! این روزا نه ورزش میکنم! نه کتاب میخونم، نه پادکست گوش میدم، نه تو شرکت عمیق کار میکنم، ....

هیچ وقت اینطوری نبودم!

دیروز عصر یکهو اینجا پاییز شد. عاشق هوای شروع پاییزم با همسری رفتیم دالاس راه بریم. بارون بود و مه! چندتا عروس دومادم بودن رو اسکله برای عکاسی تو مه. ما هم داشتیم حرف میزدیم و فقط هم در مورد رابطمون بود! خیلی وقت بود اینطوری ریز نشده بودیم! ممنون همسری هستم که خودش ترتیب داده بود و خودش هم خیلی قشنگ بهم گوش داد. بعدم رفتیم دانتاون برای شام رپ لم خوردیم که به من چسبید خیلی گرسنم بود. یه کمم جلو پارلمان راه رفتیم و برگشتیم پیش پسرا.

امروز،صبح با شازده رفتیم بیرون. فسقلی هم با باباش. ما با دوستامون رفتیم اطراف ساحل بیچ درایو که قشنگ ترین جای این شهره. کلی حرف زدیم و حدود چهار و نیم رسیدیم خونه. فسقلی و بابایی هنوز نیومده بودن. رو دور تند خونه مرتب کردیم و میز،چیدیم. مهمون داشتیم. همسری هم از،صبح حلیم بار گذاشته بودن چون مهمونمون حلیم دوست دارند. شب که مهمونا رفتن ما هم ریختیم جلوی تی وی سریال دیدیم!

بزرگ ترین دغدغه این روزام پسرام هستن. خیلی نگران آیندشونم. نگران یه سری حرکتا و فکرا و حرفایی که ازشون میبینم. تو فکر عوض کردن مدرسشون هستم. هفته بعد مشخص میشه نتیجه. برای ما سخت میشه اگه مدرسه عوض شه ولی می ارزه. پسرکم تو این مدرسه جدید شاد نیست و شادی اون آرزوی منه!

از اونور یه فکرایی در مورد عوض کردن اپارتمان تو سرمه. با یه ریل تور حرف زدم برام حساب کتاب کنه که بتونم تصمیم بگیرم. همزمان میخواهیم پارکینگ خونه رو رینویت کنیم و این هفته قرار بود نقشه هاشو نهایی کنیم که همونجوری مونده! البته فردا هم جزو این هفتست ببینم همسری چیکار میکنه.

کاش بتونم یه کم خودمو جمع کنم! دوست ندارم این جریانو. کنترل روزام دستم نباشه خودمو میبازم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مینو

تابستون آروم

این روزها به روزمرگی میگذره. همینکه آرومه خدا رو شکر! روزها سرکار! عصرها هم پیاده روی. یه مدته شنبه ها دوست دارم برم دان تاون پر از زندگیه. میریم کوچه پس کوچه های شهرمون رو کشف میکنیم. 

پریشب یهو ساعت ده و نیم شب گفتم بریم بستنی! وسط هفته اون ساعت هیچ جا رو نمیتونی پیدا کنی جز مک دونالد. بعدشم کوبیدم رفتیم جلو پارلمان راه بریم بستنی بخوریم که انقدر یخ بود بچه ها پتو پیچیدن دورشون.

تابستونای اینجا عشقههه ولی امسال برای اولین بار دلم پاییز و زمستون رو میخواد. 

حیاطمون هم حسابی با صفا شده. درخت انجیری که کاشتیم هی داره رشد میکنه ولی خبری از میوه نیست! فروشندش گفته بود خوش شانس باشیم امسال ممکنه میوه بده. چمن یه قسمت از حیاط صبح تا غروب جلو افتابه و میسوره. گفتیم یه درخت اونجا بکاریم که سایش چمن رو نگه داره. دلم میخواد درخت میوه باشه و به گیلاس فکر میکنم!

پسرا هم خیلی زیاد میرن شنا و کتابخونه. کلاسیای جانبیشون رو تو تابستون تعطیل کردم. با شروع مدارس بازم کلاساشونو ادامه میدن.

کار هم شکر خدا خوبه. پروموشن گرفتم و فراتر از انتظارم بود و واقعا ممنون ادمایی هستم که تلاشتو میبینن. 

همینا

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مینو